سيد على اكبر برقعى قمى
346
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
فان كنت فى اقصى خراسان نازحا * فجسمى فى شرق و قلبى فى غرب » . نسفى در سال 461 در نسف متولّد گرديد و در سال 537 در سمرقند از دنيا رفت و ابو البركات عبد اللّه بن احمد بن محمود نسفى حنفى معروف به حافظ الدّين در شمار فقيهان و اصوليان و صاحب كتاب كنز الدقائق در فقه حنفى و كتاب المنار در اصول فقه و در بغداد سال 710 درگذشت . و ابو اسحاق ابراهيم بن معقل بن خداش نسفى صاحب مؤلّفات و متوفّاى 393 و شيخ عزيز الدّين نسفى معروف به عزيز نسفى از عرفاى قرن هفتم و از علماى محقّقين و معاصر با جلال الدّين خوارزمشاه و مريد شيخ سعد الدّين حموى و صاحب كتاب منازل السائرين و كتاب مقصد الاسنى و كتاب كشف الحقائق و سعد الدّين در وصف كشف الحقائق گفت كه : « هر سرّى را كه من در چهارصد و چهل كتاب پنهان كردم عزيز نسفى در كشف الحقائق فاش كرد » . عزيز نسفى در سال 616 در ابرقو از دنيا رفت و از نظم اوست : كس در كف ايّام چون من خوار مباد * محنت زده و غريب و غمخوار مباد نه روز و نه روزگار و نه يار و نه آل * كافر به چنين روز گرفتار مباد و از اين رباعى معلوم مىگردد كه عمر را در سختى و روزگار را در تنگدستى و فقر و در عين حال در غربت گذرانده است و تنها فقر ، براى درماندگى و خوارى كافى است چه جاى محنتزدگى و بىيارى و بىخانمانى و من در اينكه فقر ، شرّ است نه خير گفتهام : از بند فقر تا نشوى آزاد * هرگز به عمر خويش نگردى شاد شرّ است فقر و فخر بدان كى كرد * آن رهبر بزرگ و رسول راد هر گفته را به قائل آن مىسنج * گر نيستى تو جاهل مادرزاد كى كرده است فخر به نادارى * آن كو كه خلق راست بزرگ استاد الفقر فخر ساخته است از بن * آن را ز بيخ بركن و ده بر باد « 1 » قرآن كه رهنماى بد و نيك است ما را به خير مال نمود ارشاد « 2 » كى ملّتى ز فاقه شود نامى * كى كشورى ز فقر شود آباد تا آخر ابيات كه در همين زمينه است . نسوى : منسوب است به نسا كه در نسايى گذشت و نسا در نسبت نسايى و نسوى هر دو آيد مانند : رضايى و رضوى در نسبت رضا و از آن شهر است ابو الحسن علىّ بن احمد نسوى از علماى رياضى قرن پنجم و صاحب چند تصنيف ارزنده از جمله : كتابى در صور كواكب و كتابى در هندسه و شيخ زين الدّين نسوى در شمار فضلا و عرفا و اين رباعى از اوست : در جستن جام جم بسى پيمودم * روزى كه نشستم و شبى نغنودم
--> ( 1 ) - اشاره به حديث مجعول كه از پيغمبر حديث كنند كه فرمود : « الفقر فخرى » و چون ظاهر آن غير قابل پذيرش است آن را تأويل كنند به فقرى كه هركس به خدا دارد ( مؤلّف ) . ( 2 ) - خداوند در قرآن از مال به خير تعبير نمود جايى كه فرمود : . . . تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ . . . ، ( بقره : 180 ) . ( مؤلّف ) .